به سلامتی....
این ولنتاین رو تنهاست....
نه اینکه نخواسته
با کسی باشه...
خواسته
با هر کسی نباشه...
ولنتاینت مبارک عشقم....

این ولنتاین رو تنهاست....
نه اینکه نخواسته
با کسی باشه...
خواسته
با هر کسی نباشه...
ولنتاینت مبارک عشقم....

رویاهایم را
در کنار
کسانی گذراندم
که بودم
ولی نبودند،
همراه
کسانی بودم
که نبودند،
وسیله
کسانی بودم
که هرگز
آنها را
وسیله قرار ندادم،
دلم را
کسانی شکستند
که هرگز
قصد شکستن
دل آنها را نداشتم
و تو چه دانی ک عشق چیست؟
عشق
سکوتی است
در برابر همه اینها
چرا تنها
چرا بی من...
نگفتی سخته دلتنگی،
نگفتی زود این رفتن..
به دنبال چه پایانی
خلاف جاده ایستادی،
چرا تا عادتت کردم
به فکر رفتن افتادی..
چرا باید به تنهایی،
دوباره بی تو برگردم،
کجای قصه بد بودم،
کجای قصه بد کردم....

تحمل کردن قشنگه
اگه قرار باشه یه روزی به تو برسم
انتظار آسونه
اگر قرار باشه دوباره تو رو ببینم
زندگی شیرینه
اگه قرار باشه دستاتو تو دستام بگیرم
مشکلات حل میشه
اگه قرار باشه روزی به پات بمیرم
اشکهام به لبخند تبدیل میشه
اگه یه بار ببوسمت
و لبخندهام دوباره به اشک
فقط اگه ببینم خیال رفتن داری
اما بدون دوستت دارم
از پشت این همه فاصله
از پشت این همه حرف

ایستاده ام….
تنها….
پشت
میله های خاطرات دیروز
این جا ….
انگشت هایم را می شمارم
یک.
دو..
سه…
ودست های تو در هم فرو رفته اند
تو ….
غزل را
مشت مشت به حراج گذاشتی
که
مهربانی ات را ثابت کنی
ولی….
ولی
نفهمیدی که من
آن سوی
خیابان
انتظارت
را می کشم
تو بی
وقفه فریاد کشیدی…
ومن ….
دیگر آزارت نمی دهم
زین پس….
قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم
مطمئن باش…
هنوز هم قافیه را به چشمان تو
می بازم.…
مطمئن باش

نمیدانم چقدر از شهر من دوری،اما همه جا حست میکنم…
میشنومت…
تو تکرار همیشگی عشقـــــــــــــی
و من فقط انعکاس بی ارزش نور تو هستم…
پروای چه داری؟مرا در شب بازوانت سفر ده.
انگشتان شبانه ات را می فشارم،و باد شقایق دور دست را پر پر میکند.
به سقف جنگل می نگری،ستارگان در خیسی چشمانت می دوند.
بی اشک،چشمان تو نا تمام است،و نمناکی جنگل نارساست.
دستانت را می گشایی،گرهء تاریکی می گشاید،
لبخند می زنی،رشتهء رمز می لرزد.
می نگری،رسایی چهره ات حیران می کند.
بیا با جادهء پیوستگی برویم.
خزندگان در خوابند،دروازهء ابدیت باز است.آفتابی شویم.
چشمان را بسپاریم، که مهتاب آشنایی فرود آمد.
لبان را گم کنیم،که صدا نا بهنگام است.
در خواب درختان نوشیده شویم،که شکوه روییدن در ما میگذرد.
باد می شکند.شب راکد می ماند،جنگل از تپش می افتد.
جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم،و شیرهءگیاهان به سوی ابدیت می رود..
-----------------------------------------
*سهراب سپهری
* کاش مرا در شب بازوانت سفر دهی......
*ای کاش....فقط ای کاش
و من از پنچره بیداری کوچه
یاد تو را می نگرم....
می بویم....
و چنان آرامم
که کسی فکر نکرد
زیر خاکستر آرامش من....
چه هیاهویی است...
****************
گاهی دلم دو کلمه حرف مهربانانه میخواهد..!
نه به شکل"دوستت دارم" یا"بی تو میمیرم"
ساده شاید....
مثل"دلتنگم نباش...فردا روز دیگریست."
آدم که غمگین میشود،خودش راجدا میکند ازجمع،
که مبــــادا آسیبی به خوشی های دیگــــــــــران بزند...
مورد فراموشــــــی قرار میگیرد و تنهـــــــا تراز تنهــــاتر میشود،
آنچنان درتنهایی خود غرق میشود که دیگر با هیچ تلنگـــــری برنمی خیزد.
واین آغاز تلــــــخ یک پایان است.......